ويلفرد مادلونگ ( مترجم : ابوالقاسم سرى )

108

فرقه هاى اسلامى ( فارسى )

مذهبى امر به معروف و نهى از منكر خود را انجام دهند ، تقيه از ميان برداشته شود و مكه « دار الاسلام » شود . در عين حال مردم ناچار به همكارى و راستى بوده از خدا بترسند و مدرك‌هاى روشن و هدايتى را كه خداوند عرضه داشته پنهان نكنند . شايد انگيزه اين كار گرايش به پرهيز از پديد آمدن برخورد با مسلمانان ديگر در هنگام حج بوده است . خازميان با پادافراه سنگسار كردن ( زناكار ) مخالف بودند ، و تجديد فراش را با عمه يا خاله زن جايز مىدانستند . نكتهء اخير با گزارش بعدى متكلم سنى مذهب حسين كرابيسى ( م 248 / 862 ) مغايرت دارد ، كرابيسى مىگويد كه « عجارديان و ميمونيان » كه آشكارا به معنى خازميان در كتاب مسائل الامه است ، بستن پيوند زناشويى با نوهء دخترى خود و نوه‌هاى دخترى برادر و خواهر را روا مىشمردند « 1 » . اين عقيده را عبد القاهر بغدادى طرد كرده و آن را به كيش زرتشت نسبت داده است « 2 » . نظر به گزارش منسوب به ناشئ كه انحراف آن كمتر است مىتوان پنداشت كه گزارش كرابيسى تنها استنتاجى جدلى را از استدلال‌هاى مخالفان عرضه مىدارد كه در ميان متكلمان رقيب رسمى متداول بوده است . بنا به نوشتهء ناشئ خازميان عقيده‌هاى ناعادى خود را بر اين پايه استوار مىساختند كه تنها قانون‌هاى شرعى كه قرآن مقرر كرده يا همه مسلمانان بر آنها اجماع دارند اجبارى است . قرآن سوره چهارم آيه 23 مسلمانان را از زناشويى با مادر زن يا نادخترى منع كرده اما زناشويى با عمه زن را نهى

--> ( 1 ) . اشعرى ص 95 همه مأخذهاى ديگر كه سرانجام به كرابيسى وابسته‌اند در منحصر ساختن اين عقيده به ويژه به ميمونيان به ظاهر دچار اشتباه شده‌اند . ( 2 ) . الفرق ص 264 نظريه بغدادى را برخى از دانشمندان معاصر پذيرفته‌اند . به مثل نگ وات The Formative Period ص 34 وات پيشنهاد مىكند كه سخنان ميمون درباره اعتقادى كه به اراده آزاد انسان داشته كه « ما شر را به خدا نسبت نمىدهيم » ممكن است با ثنويت زرتشتى از نيك و بد ارتباط داشته باشند . اما تمايل نسبت ندادن شر به خدا را بر رويهم قدريان از جمله حسن بصرى بيان داشته‌اند . دليلى در دست نيست كه درباره ميمون آن را از كيش زرتشت مشتق بدانيم اما جمله « ما شر را به خدا نسبت نمىدهيم » را اشعرى ( ص 95 ) بيشتر به ابن عجرد نسبت داده است تا به ابن ميمون .